اصــــــــن یه وضی !!!
سلام سلام بدجوری تو پارسال غرقم یکی بیاد منو بیاره بیرون همش حرفه منو بابا شده یادته پارسال ... جالب اینه که پارسال استرس و دلشوره نداشتم امسال دارم ، اصن یه وضی !!! دارم تدارکه یه تولده کوچولو رو می بینم واسه همین همش فکرم مشغوله دلم واسه مغزم می سوزه خیلی علافه بی چاره همش داره کار می کنه اونم واسه چیزایی که خیلی نیاز به فکر کردن نداره ، اصن یه وضی !!! تولد رو می خوام توی مک دونالد بگیرم با تم باب اسفنجی ، من همیشه چقدر از این باب بدم می اومد با اون نیش بازش ، اما خوب مک دونالد دو تا تم بیشتر نداشت یکی خوده دلقک مک دونالد و یکی هم باب اسفنجی که دیدیم این شادتره ؛ حالا چ...
مارینا بی و برگشت
ا مروز آخرین روزه اقامت ما تو سنگاپور بود چقدر کم چقدر همه بد ما رو راهنمایی کرده بودن که سنگاپور فقط یه شهره و زود تموم می شه هیچ کی نگفته بود همین یه شهر چقدر جای دیدنی داره که ما سه تاش هم نتونستیم ببینیم ................ امروز آخرین روزه اقامت ما تو سنگاپور بود چقدر کم چقدر همه بد ما رو راهنمایی کرده بودن که سنگاپور فقط یه شهره و زود تموم می شه هیچ کی نگفته بود همین یه شهر چقدر جای دیدنی داره که ما سه تاش هم نتونستیم ببینیم ساعت چک اوت هتل 12 بود بنابراین تصمیم گرفتیم صبج جایی نریم و بجاش بریم استخر هتل که یکم آبش سرد بود و واسه همین عینه مامانهای متعهد خودم نشستم کنار آب که سرما نخورم و بچم رو فرستادم تو آب البته مگه می شه...
سینتـــــــوزا
سه شنبه 7 شهریور امروز قرار بود به سینتوزا بریم که یکی از جزیره های توریستی سنگاپوره .... - این پست کمی طولانیه اگه حالش رو دارین بیاین به سه شنبه 7 شهریور امروز قرار بود به سینتوزا بریم که یکی از جزیره های توریستی سنگاپوره ، تا از هتل دراومدیم و بامترو رسیدیم اول جزیره ساعت نزدیکای یک بود حالا برای رسیدن به سینتوزا سه تا راه داشتیم که باید یکی رو انتخاب می کردیم یکی ترن یکی cable car یا همون تله کابینه خودمون یکی هم قایق که ما کیبل کار رو انتخاب کردیم . من از بالا بیشتر از دیدنه سرسرهای آبیش ذوق زده شده بودم کلی هم مایو وحوله با خودم آورده بودم اول که رسیدیم رفتیم قسمت مرلاین mer...
شهر شیـــــــــــرها
دوشنبه 6 شهریور شب قبل تا ما هتل گرفتیم نزدیک فرودگاه کی ال سی سی و خوابیدیم ساعت 2 شد صبح هم ساعت 6 بیدار شدیم و بلافاصله از هتل زدیم بیرون میکاییل خان هم که تا ما بیدار می شیم بیدار می شه بارون هم حسابی می بارید ، رسیدیم فرودگاه و بارها رو تحویل دادیم ساعت هشت سوار هواپیما شدیم پرواز هم ساعت هشت و نیم بود میکاییل که به سرعت خوابید و منم با گردنه آویزون نشسته خوابم برد ساعت نه و نیم بود که رسیدیم به سنگاپور ...................... دوشنبه 6 شهریور شب قبل تا ما هتل گرفتیم نزدیک فرودگاه کی ال سی سی و خوابیدیم ساعت 2 شد صبح هم ساعت 6 بیدار شدیم و بلافاصله از هتل زدیم بیرون میکاییل خان هم که تا ما بیدار می شیم بیدار می ش...
دلم برات هلاکـــــــــه
تو کی اینقدر شیرین شدی عسل مامان ؟؟؟ اینقدر خوردنی شدی که نمی تونم بگم چقدررررر !!!! اینقدر شیرین کاریات زیاد شده که نمی دونم الان کدومشون رو باید بنویسم اینکه تا آهنگ می شنوی سرتو تکون می دی و باسنتو بالا پایین می کنی یا این که CD تموم می شه دستاتو میاری بالا می گی آع !!! یعنی تموم شد یا اینکه دستاتو بالا پایین می کنی می کنی می گی دو !! سه !! یا تا تشنه ات می شه می گی : آبِــــــــه خودت شیشه تو برمیداری می خوری ، یا تا می گم عزیز دله مامان کیه ؟ سریع می زنی رو دلت می گی : مــَن یا اینکه می ری قابلمه می زاری زیر پات تا ببینی بالای کابینت چی هست که بتونی بهم شون بریزی ؛ وای خدا دلم برات هلاکـــــــــــــــــــــــــــه &...
میــــــــد ولی
روز اول در کی ال : یکشنبه 5 شهریور ........................................ روز اول در کی ال : یکشنبه 5 شهریور صبح دیدم هر کاری می کنم خوابم نمی بره اتاق خیلی تاریک بود فکر می کردم نصفه شبه پاشدم دیدم هی وای من ساعت یه رب به یازده اس کــــــــــــــه سریع پا شدم به کمک دوست عزیزم یار دیرینه ام پلو پز پارس خزر که بامون به سفر اومده یه غذا واسه میکی درست کنم از غذا درست کردن تو سفر متنفرم اما چاره ایی نبود یه عدس پلو گذاشتم . حدودای یک بود که برای خرید کادو تولد مشترک که من پیشنهاد داده بودم یه دوربین بخریم واسه هردمون راهی مید ولی شدیم این بابا هم که جز مغازه دوربین فروشی نمی ذاش...








