چند شنبه اس ؟؟؟
من روز خویش را با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده است آغاز می کنم ! من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوقِ این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز می کنم ! آن لحظه که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم موسیقی نگاه تو را گوش می کنم ! گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم ... -------- الهی دورت بگردم قوربونه معصومیت چشمات برم که نگاش کنم قلبم می لرزه دوست خوبم همراه همیشگی من عشقم میکاییلم عاشقه نقاشی های خوشگلتم که یه خونه و درخت می کشی بعد می گی: مامان واسه تو کشیدم یه روز تعطیل کاری داشت...
بسم الله ...
اینقدر برات ننوشتم که اصلا نمی دونم چی بنویسم از کجا بنویسم راستش تو این یک سال جز سخت ترین سالهای زندگیم بوده سخت بوده اما بد نبوده چون خیلی تصمیم ها رو برای زندگیم گرفتم اوضاع اینترنتی هم خوب نبوده که بتونم کانکت بشم ... ماشالله فقط می تونم بگم یه آدم کامل شدی که خیلی چیزها رو از ما هم بیشتر می فهمی شدی یه پسر باهوش که از شیطنتش هاش کم شده باهام حرف می زنه درد دل می کنه گپ می زنه خواسته هاشو می گه و روز به روز قد می کشه از این بگم که عاشقه حرف زدنتم که محکم بغلم می کنی می گی مامان من بهترین مامانه دنیاست از اینکه لب هامو بوس می کنی بعدش می گی لب جز جاهای خصوصیه از اینکه تئاتر اجرا می کنی واسه مهد کودک از ه...
چهار سالگیت مبارک
عزیز دلــــــــــــــــــــــم یک ساله دیگه هم گذشت و تو آقاتر از اونی که بودی شدی چقدر همه چیز زود گذشت و تو چهار ساله شدی چهار سال روز به روز بیشتر از بودنت لذت بردم چهار ساله که تنها امیدم شدی و تنها هوای نفس کشیدنم . مثله همیشه از داشتنت خوشحالم و به تو می بالم . تولد امسالت رو باز هم توی مهد کودک گرفتیم کیکت رو خودت انتخاب کردی – اسپــــایدر مَـن – و از اوله تولدت هم منتظر اومده کیکت بودی و می گفتی می خوام کیکم رو ببینم و در تمام مدت هم انگشتت توی کیک بود . کمی با بچه ها بازی کردی و رقصیدین و بعدش ...
خوشمزه ترین کیک دنیا
عزیزه دلــــــــــــــــــــم درسته که ساعت های خوب روز رو با هم نیستیم اما تو همون ساعت ها فکر نمی کنم بهت بد بگذره خدا رو شکر مهد مادرانه مهد خوبیه خیلی بازی می کنین و خیلی چیزهای خوب هم یاد گرفتی خیلی وقت ها زورکی میای خونه؛ یکی از فانتزی هات اینه که همیشه من بیام دنبالت، یکی از فانتزی های دیگه ات اینه که : (یه چیزی بخر ). و اون چیز اگه خوراکی باشه خوشحالت نمی کنه و بیشتر دوست داری که ( اَبا بازی ) باشه . منم یه روزایی میخرم یه وقت هایی هم نه که عادت نشه . دیروز سرکار که بودم و تو طبق عادت پنج شنبه ها پیش بابا تو خونه بودی منم خیلی سرم شلوغ بود و ...
دوچرخه بزرگ
عزیزم اولین دوچرخه ات مبارک چقدر زود بزرگ شدی خیلی وقت ها بهت خیره می شه و هنوز ناباورانه می گم این پسر بچه واقعی واقعا پسره منه !!! ماشالله قد کشیدی یه بلوز و شورت می پوشی دنباله گربه ها می کنی، از درخت توی کوچه توت های کال رو می چینی و با اون دست هات که سیاه و کثیفه می ذاری دهنت. واینکه عشقه اینو داری با بچه های توی کوچه بازی کنی منتها سه چرخه ات برات کوچیک شده بود دلت دوچرخه می خواست همش می گفتی : مامان برام دوچرخه بزرگ می خری ؟؟؟ منم خیلی به بابا می گفتم اونم خیلی امروز، فردا می کرد تا اینکه پنج شنبه هفته قبل که من سرکار بودم برده بودت و برات دوچرخه خریده بود و تو هم خوشحال هر روز کل...
آرومه جونم
تو چشای تو یه جادوی خاصی هست تو نگاه تو انگار یه احساسی هست غم دنیا رو فراموش میکنم وقتی به تو نگاه میکنم تو همه ی عمر مثلِ تو رو ندیدم یه جورایی خاطرت عزیزِ عزیزم از دیدن تو سیر نمیشه چشم من به تو نگاه میکنم.. … وقتی که نزدیکم به تو انگار دلم میلرزه هر دفعه صد بار واسه ی حسی که به تو دارم به تو نگاه میکنم عزیزِ جونم ای مهربونم گوشه ی چشمی به این دلِ خونم واسه ی حسی که به تو دارم به تو نگاه میکنم آرومِ جونم بدون تو دیگه نمیتونم بخدا خستس این دل خونم بدون تو دیگه نمیتونم ، نمیتونم … به هوای تو تازه میشه حال من وقتی که هستی خوب میشه احوالِ من تو...







