دوست ندارم پیر بشی
همه جا مـــحو تماشای توام یه عادت بد پیدا کردم که قبل از خواب موبایلو می گیرم دستم وایبر و تلگرام و ... هر چی که هست رو چک می کنم تو هم می گی به منم می دی منم وقتی کارم تموم می شه می دمش به تو ، تو هم کلیپ هایی که تو وایبر اومده رو نگاه می کنی دیشب یه کلیپ رو دیدی که خودم ندیده بودمش یه انیمیشن یک دقیقه ایی بود یه مکعب خیلی کوچولو با یه مکعب بزرگ و اینکه مکعب بزرگه خودش رو سپر مکعب کوچولوئه می کرد که آسیب نبینه تا اینکه مکعب کوچولوئه بزرگ شد. راحت از سر بالایی ها بالا می رفت اما مکعب بزرگه پیر شده بود نمی تونست بالا بره که مکعب جوان کمکش کرد تا رفت بالا گفتی این مامانشه گفتم آره حالا...
اسپایدر من ِ من
دو ساعته چشم دوختم به مانیتور و انگشتام رو کیبورده اما هر چی به مغزم فشار میارم باید چجوری بنویسم چی بنویسم هیچی به مغزم خطور نمی کنه نمی دونم واقعا چجوری فبلنا این قدر حرف واسه گفتن داشتم می خوام از این بگم که اینقدر بزرگ شدی که همه حرفی می زنی عینه یه آدم بزرگ نظر می دی تو بحث شرکت می کنی بعضی وقت ها اینقدر حرف می زنی که بهت می گیم می شه لطفا چند دقیقه حرف نزنی که فایده نداره چون می گی چرا حرف نزنم چرا ساکت باشم و باز کلی حرفه دیگه ردیف می کنی همچنان عاشقه بازی کردنی از آدمک بازی خیلی خوشت میاد اونم با آدمک های بت من ، اسپایدر من ... و خودت رو اسپایدر من می دونی و هر جا عنکبوت می بینی با...
پ ... مثله پسر
پسر داشتن حس شیرینیه که من تجربه اش کردم و بارها خدا رو به خاطرش شکر میکنم.... به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده.... وقتی که از همه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، مرد كوچولوي من میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم. اون تنها عشق زندگی منه که بادستای مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم، با صدای قشنگش توی گوشم میگه : مامان، امروز موهات چقدر قشنگ شده ....... وتوی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم وبا تنها عشق زندگیم از ته دل میخندم.... آره .....تنها عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه :مامان عاشقتم........ومن با ت...
stop feeling
این روزا یه جوریم نمی دونم خوبم یا بد یه مجموعه ایی از احساس های مختلفم پر از بالا و پایینم تو مهدت رو دوست داری و با کمال میل راهی می شی خوب این خیلی خوبه سر کار می رم و کارم رو هم دوست دارم با همه سختی ها و آسونیاش اینم خیلی خوبه مهم تر از همه اینه که تو رو دارم و طبق معمول از داشتنت خیلی خوشحالم توی یه برهه ایی احساس می کردم خیلی سرتق شدی اما رفتارم رو باهات نرم تر کردم خیلی نرم تر تو هم خوب شدی پس بودنه با تو هم خیلی خوبه کلاس ورزش هم می رم و از اینکه ورزش سنگینی مثله پیلاتس رو دارم انجام می دم خوشحالم اینم خیلی خوبه سریال می بینم کتاب می خونیم بازی های فکری می کنیم می خوابیم همه اینا خیلی ...
سگه نازنین
همه قصه هام تو هستی لحظه لحظه هام تو هستی تو خیالم توی خوابـــــم پا به پام بازم تو هســـــــــــتی دیشب داشتیم با هم کارتون می دیدیم بهت می گم میکاییل من از این سگه خوشم نمیاد !!! می گی : نه !!! این سگه ناسَنینیه ( نازنینیه !!! ) منو می گی این شکلی بودم اینجوری هم شدم !!! می گی : مامان امروز تو مهد کودک منو رایان و امیرستان ( امیر احسان ) خیلی وحشی شده بودیم می گم خوب چی کار می کردین ؟!؟! می گی بدو بدو می کردیم زیر میز قایم می شدیم . مامانی می برمت کلاس اُرف بزور نگهت می دارم اصلا واینمی سی همش می گی : اَستم ( خسته ام ) خوب حق داری از صبح که مهدی بعدش هم کلاس ام...
مــــــــاخ
قوربونت برم با اون لهجه آلمانیت که همه (ه) ها رو (خ) می گی مثله خاله الخام یا خاله زخرا دیروز به من می گی : چرا هر جا ما میریم ماخ هم میاد منم گفتم : ماخ ؛ ماخ چیه ؟؟؟ می گی ماخ دیگه و با دست به آسمون اشاره می کنی ، فهمیدم بعلهههه منظورت ماهه دوستت دارم ماخه من روی من دراز کشیده بودی و نگاهم می کردی یهو با تعجب نگاهه صورتم کردی گفتی عه ماآنی ( مامانی ) تو چرا چشمات سبزه ؟!؟ می گم خوب چرا چشمای من بِرَمه ( brown ) می گم خوب چشمای هر کی یه رنگه !!! از اون روز هر روز به من گیر می دی چرا چشمات سبزه !!!! چشمای من هر رنگی باشه فقط تو رو می بینه ...







